دوستی تعریف می کرد برایم که شخصی از عزیزانش در سن کم و ناآگاهانه بکارتش را از دست داده و حالا که به سنی رسیده که متوجه این قضیه و تبعاتش شده٬ روحش بیمار شده است و حال و روز خوشی ندارد. این دختر کم سن و سال و ناآگاه حتی هیچ شناختی در مورد بدن خودش نداشته و حالا اینچنین گرفتار افکار ناخوشایند است.
چه کسی مقصر است؟
دخترک ؟ شخصی که از ناآگاهی و معصومیت دخترک سوء استفاده کرده ؟ یا جامعه ای که از اطلاع رسانی فرار می کند و در آن پاکی یک دختر با بکارتش سنجیده می شود؟
چه کار باید کرد که این دختر و امثالش به زندگی برگردند٬ شاد باشند و صدای خنده شان همه جا را پر کند؟ در جامعه ای که ملاک پاکی یک دختر بکارت است٬ ملاک پاکی یک پسر چیست؟ هستند کسانی که برای ازدواج٬ از دختری که قرار است شریک زندگی اش بشود گواهی پزشک می خواهند٬ دختر هم می تواند چنین در خواستی داشته باشد؟
سؤال بسیار است و دامنه ی بحث بسیار گسترده. دلم می خواهد که نظرات همه را بخوانیم و به یک نتیجه ی درست و معقول برسیم. شاید کسانی باشند که از این موضوع رنج می برند و اینجا را بخوانند و اندکی خیالشان آسوده شود.
مقدمه:
من درک می کنم. من فکر می کنم که بتوانم درک کنم حس زن یا دختری را که بازیچه ی خواسته های نابجای کسانی می شود که از انسانیت تنها نام آن را یدک می کشند.
او می شکند. و چه بی صدا هم می شکند. کسی را شریک این شکستن نمی کند و این دردی است بزرگتر.
من و ما می خواهیم شریک باشیم در تحمل و کشیدن این بار سنگین٬ تا به مقصد برسیم و دیگرانی را هم که در میان راه٬ ناتوان مانده اند به مقصد برسانیم. ناگفتنی هایی هست که در دل می ماند و بغض می شود و روح و جان را ویران می کند. ناگفتنی ها را خواهیم گفت و به شکستن بغض های فرو خورده کمک خواهیم کرد و در بدترین شرایط٬ به دنبال بهترین راه حل خواهیم بود.
امید آنکه در مسیری که در پیش گرفته ایم استوار بمانیم و بتوانیم قدمی هر چند کوچک٬ در جهت حفظ سلامت جسم و روح زن برداریم.
بسیار بسیار خوشحالم که آغاز خوبی را تجربه کردیم. امروز در سومین پست این وبلاگ٬ نگاهی به پست قبل خواهم داشت و نکاتی را در این زمینه خواهم نوشت.
نگاهی به پست قبل:
در ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: « تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»
چه پیش می آید که این روح برادری در درون فردی می میرد؟ چه پیش می آید؟
چنین فردی بی گمان امنیت جامعه را مختل خواهد کرد و افسوس که کم هم نیستند مشابهین او.
من عقیده دارم که اطلاع داشتن افراد از میزان حقوق خود٬ که امنیت اجتماعی هم بخشی از آن است٬ می تواند ضامن اجرای امنیت اجتماعی باشد. چرا که وقتی فرد در خانه و مدرسه از حقوق خود و اینکه داشتن فضایی امن و آرام حق او است٬ آگاه نباشد٬ زمانی که این حق سلب می شود نیز خبردار نخواهد شد.
به نظر من شخصی که با رفتار و عملکرد خود و ابزاری که در اختیار دارد ( مثل کامپیوتر٬ تلفن و ...) اقدام به اذیت و آزار دیگری می کند٬ نمی تواند در محیط سالمی رشد کرده باشد و با چیزی به عنوان امنیت اجتماعی کاملآ بیگانه است.
شخصی که با چنین مشکلی مواجه می شود و امنیت و آسایشی که حق اوست٬ سلب می شود٬ در برخورد با شخص مزاحم رفتار هایی خواهد داشت که بسته به شرایط متفاوت خواهد بود. من به بررسی این رفتارها اشاره نخواهم کرد. در نظراتی که دوستان لطف کردند و نوشتند به این رفتارها اشاره شد.
آزاده ی عزیز در ماجرایی که مطرح کرد به طور دقیق دامنه ی مزاحمت های شخص مذکور را توضیح نداده اما تا آنجا که در جریان قرار گرفتم٬ علاوه بر مزاحمت هایی که در وبلاگ آزاده ایجاد می کرده٬ از طریق تلفن هم وقت و بی وقت آسایش آزاده و خانواده اش را بر هم می زده است.
این مزاحمت و مزاحت هایی از این دست قابل پیگیری از طریق قانون خواهد بود و مجازات هایی برای ایجاد کننده ی مزاحمت وجود دارد. چنانکه در تبصره ۲ ماده ۱۴ قانون تاسیس مخابرات ایران مصوب ۱۳۵۵ آمده است : « هر کس وسیله مخابراتی در اختیار خود را٬ وسیله مزاحمت دیگری قرار دهد٬ یا با عمد و سو ء نیت ارتباط دیگری را مختل کند٬ برای بار اول پس از کشف٬ ارتباط تلفنی او به مدت یک هفته همراه با اخطار کتبی قطع و تجدید ارتباط مستلزم پرداخت هزینه های مربوط خواهد بود. برای بار دوم پس از کشف٬ ارتباط تلفنی او به مدت ۳ ماه همراه با اخطار کتبی قطع و تجدید ارتباط مستلزم تقاضای مشترک و پرداخت هزینه های مربوطه خواهد بود و برای بار سوم٬ شرکت ارتباط تلفنی وی را به طور دائم قطع و اقدام به جمع آوری منصوبات تلفن نموده و ودیعه به مشترک را پس از تسویه حساب مسترد خواهد نمود.»
این راه حلی است که قانون پیش پای ما قرار داده است در رابطه با این گونه مشکلات.